نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





برگرد

 

چه کار کردي ؟؟

 

چه کردی با من؟...

 

میخواهم بنویسم...

 

اما از چه ؟ از کی ؟ و برای چی؟...

 

وجود ملتهبم در انتظار گذشت لحظه هاست...

 

اما برای شنیدن چه کلامی؟...

 

می خواهم بنویسم...

 

از تو....

 

از این نیامدن و قصد رفتن کردنت....

 

می خواهم بنویسم اما دستهایم می لرزد...

 

چه کردی با من؟...

 

چه خواستم ز تو که دریغ میکنی؟

 

چه خواستی که نکردم؟...

 

غم نبودنت به جانم نیشتر میزند ...

 

اما درمانی نیست که به مقابلش روم...

آخر تو تنها امید بودی ... تنها دعای شبانه ام

 


[+] نوشته شده توسط maryam در 12:47 | |







بی هیچ اسمی می‌شه عاشق شد

 

بی هیچ اسمی می‌شه عاشق شد .. بی هیچ ردّ آشنا رو خاک
من سال‌ها عاشق شدم بی تو .. یک حسِ بی تفسیر وحشتناک

من عاشق رفتارهای تو .. این ترس بی‌اندازه شیرینم
تو عاشق چیزی که پنهونه .. من عاشق چیزی که می‌بینم

 

بی هیچ اسمی می‌شه عاشق شد .. جادوی این دلدادگی کم نیست
با عشق و بی‌تابی مدارا کن .. حوّای من! تقصیر آدم نیست

حس دلتنگیمو بشناس .. حس عاشقانه‌ی من
راز این خونه سکوته .. حرمت سکوتو نشکن

اگه این ترانه هر شب .. سرشو به در نکوبه
کی می‌دونه بی تو بودن .. واسه من بده یا خوبه؟

دور از تو افتادم ولی هر شب .. حس می‌کنم بسیار نزدیکی
خاموش شد فانوس من ای کاش .. عادت نمی‌کردم به تاریکی

بی هیچ اسمی می‌شه عاشق شد .. بی هیچ نامی از تو یا از من
بیدار کن این ترس پنهونُ .. این عادت هر روزه رو بشکن

بی هیچ اسمی می شه عاشق شد .. جادوی این دلدادگی کم نیست
با عشق و بی‌تابی مدارا کن .. حوّای من! تقصیر آدم نیست

حس دلتنگیمو بشناس .. حس عاشقانه‌ی من
راز این خونه سکوته .. حرمت سکوتو نشکن

اگه این ترانه هر شب .. سرشو به در نکوبه
کی می‌دونه بی تو بودن .. واسه من بده یا خوبه؟

 


[+] نوشته شده توسط maryam در 12:36 | |







ای فقر

 

دیریست که بر این خلق زخم میزنی


ای فقر، ای الهه ی ویران نشین درد


نقاش چیره دستی و بی رحم میزنی


بر کهنه خرقه های زمین نقشهای سرد


در لابه لای شکاف دیوارهای خیس


متن حضور تو را میتوان نوشت


یا در میان گریه ی مشکوک کودکی


آواز شوم تو را میتوان گرفت

تا ملک بوده وشاهی و دولتی


با رعیتان زمین هم آغوش بوده ای


یادت که هست تازه عروسان شاد را


پژمرده در شب اربابها نموده ای

از ناز شست تو دیوارها شد بنا


اما چه پشتها که به رقت خمیده شد


چون شاهکاری به جا مانده است زتو


آن لکه ها که به دامن تنتیده شد

ما را خیال وجود تو هیچ نیست


ما نقش قالیمان جای پای توست


هر دم به کدام حادثه تحدید میکنی؟


دیریست که سینه نشان خدنگ توست

پس بیخبر مباش که هر آینه از وجود تو


پروانه ها به جای جای زمین پر کشیده اند


آرام باش که مبادا رها شوند


این پیله ها که به بالت تنیده اند


این سینه هست و ذکر شکیبایی و دعا


تا اینچنین به کنج مدارا نشسته ایم


امروز اگر امیر لشکر تقدیر گشته ای


خندان مشو که وعده ز فردا گرفته ایم


[+] نوشته شده توسط maryam در 2:0 | |



صفحه قبل 1 ... 13 14 15 16 17 ... 18 صفحه بعد